ما را چو شیشه ی می مست مدام بگذار  

درخواست حذف این مطلب
من برادر ندارم، ولی شک دارم که اگر برادری داشتم آیا به پیاده روی اربعین می رفت و آیا به یاد خواهرش قدمی چند به شوق برمیداشت و آیا پرچمی مزین به نام حسینا را کوله بار خود میکرد و به دستم می رساند یا نه. باری من خوشبخت ترین نوشای جهانم ، چرا که برادرانه ترین سوغات دنیا را در دستانم دارم...ع !!! پرچم با رنگهای اصلی در اینستاگرام 

ادامه مطلب  

"جهنـــــــــــــــــــــــــم"  

درخواست حذف این مطلب
یه جای کار مشکل داشت یه جای کار می لنگیدهمیشه مادرم با ما ، پدر با خونه می جنگیدغرور مادرم گاهی ، به دنیام پشت پا می زددلم میسوخت وقتی که پدر تو عشق جا می زد   جهانم زیر و رو میشد ، شب دلگیر دعواشونخدا انگار برمیداشت ، نگاه از روی دوتاشونهمیشه رنج میبردم از این تنهایی و گیجیهمیشه غوطه می خوردم تو درد و مرگ تدریجی   همیشه آ !!! ِ این جنگ ، !!! ی که مـُرد من بودم !!! ی که توی این جاده ، زمین می خورد من بودمیکی تو حسرت و درداش ، یکی افسرده و غمگینیکی از او

ادامه مطلب  

دل نگران  

درخواست حذف این مطلب
فرصتی نیست و من دل نگرانم چه کنم؟لقمه ای خام به کام دگرانم چه کنم؟پیله !!! د نرو تا که مداوا بشویمن که در پیله ی خود هم سرطانم چه کنم؟نرده بندی شده شهرم که مبادا برومشاهد قتل خودم در خفقانم چه کنم؟ !!! شده خادم صحن حرممخون غیرت که ندارد ضربانم چه کنم؟دست تقدیر به قلبم گرهی کور زدهباد می اید و من در هیجانم چه کنم؟پشت دیوارم و هر بار صدا می زندمبی جهت میشنوم بسته دهانم چه کنم؟چنگ انداخته ام راه قفس باز شودقفس اهنی ام بسته جهانم چه کنم؟گیرم آزاد شوم

ادامه مطلب  

من به دنبال دل خسته ز جانم هستم  

درخواست حذف این مطلب
من به دنبال دل خسته ز جانم هستم در  پی دیدن روی دو جهانم هستم شاهد این سخنم چشم غبار آلودم من به دنبال تو ای ماه نهانم هستم کاشکی در پس ابری تو نمانی هرگز من به دنبال دل و جان ومکانم هستم عشق را گرچه پسندیده ترین می دانم سوی معشوق دل و و  مکانم هستم گرچه با لقمه احساس ، مرا بیرون کرد از همه خلد برین ، شاه جهانم هستم تن و جان در طلب لطف و خطاپوشی تو عقل و دل را به گمان ، سوی گمانم هستم گر که یک جمله از این شعر و غزل کافی نیست من به شعر و غزلم ، شیخ زما

ادامه مطلب  

@_@  

درخواست حذف این مطلب
با یه لحن مظلومانه آغشته به عطوفت میگم؛ مامان،تو بنده خ ؟ با لبخندی با این تعبیر که باز این دختر شیطنتش گل کرد،میگه:آره هستم. میگم:پس من خیلی دوستت دارم،نه چون مادرمی ها!نه.چون بنده خ . حالا نشسته واسه خواهرم تعریف میکنه،دوتایی بهم می خندن!:) این سوالم فلسفه داره خب!ولی انگار یه جوری شیطونی !!! تو خونه،که جدی هم میشم بازم قیافم خنده داره!طفلی من. اینم چند بیت از شعرم...دلیه دیگه یهو میاد رو کاغذ...   در وصف تو عاجزتر از آنم ،که آنم         بایادتو م

ادامه مطلب  

جای عاشقانه‌های در گلو مانده‌ام برای علی  

درخواست حذف این مطلب
وضعیت بغرنج (؟) تر از این به عمرم ندیده بودم! با سیر صعودی لحظه به لحظه به سمت... دعا کنید. دعا کنید این وسط لااقل !!! ی زیر خاک نرود. + دفعه اول که به همه گفتم و نشد، این بار تا وقتی از عوارضی قم رد شدم به هیچ !!! جز فاطمه نگفتم. به فاطمه هم همان صبحی که وسیله جمع کرده بودم و... اما باز نگران بودم. کاری نداشت که! باز کوله‌ام را باز می‌ !!! و همه چیز را می‌گذاشتم جاش. دو ماه بغض گریه نشده را جمع کرده بودم که باز از خانه مامان جان تا درب هفده چکه چکه نگهش دارم

ادامه مطلب  

 

درخواست حذف این مطلب
من رو به تو ، تو رو به من ، رو به خزانی تماماً بن بست چشم هایی که از هذیان گویه های شب عقده می‌بست   خواب می دیدم هر روز آشوب آینده ام را در کوری گریستن و پوزخند های ساینده ام را   تسلسل دست هایم رو به دکمه های پیراهنت را در عین رفتن ، ماندن و در عین ماندن رفتنت را   پاییز و هراس تبدار قدم زدن با خودی که ناآشناست گوش کن ، اعترافات هرزگی جهانم ، عصیانی آشناست   خواب می بینم شمعدانی تنم می گریزد از ساقه هایش درختم ،دارکوب غمگینی که گریه میکند روی شا

ادامه مطلب  

یه روزی میای  

درخواست حذف این مطلب
نمیدونم کی... ولی یه روزی...یه وقتی ....میدونم میای... نه سوار بر اسب سفید نه سوار بر پرادو نه حتی سوار ب !!! راید پیاده ...آره پیاده... چه اشکالی داره با هم دیگه قدم به قدم پیاده روها متر کنیم...چه اشکلی داره پولمون قد تا !!! ی نباشه و سوار اتوبوس بشیم نمیدونم کی...اما مطمعنم !!! رضا حاجت زایراشو میده.. یه روزی وایسم جلوت به چمات نگاه کنم...دلم بلرزه از عشقت و ته دلم ارووم که خدا بهترینشو واسم فرستاده....تو چشات نگاه کنم و تمام عشقای پنهون شده دلمو به پات بریزم.

ادامه مطلب  

شعری که چندی پیش شروین سلیمانی در مجلس شعر !!! انقلاب سرودند:  

درخواست حذف این مطلب
شعری که چندی پیش شروین سلیمانی در مجلس شعر !!! انقلاب سرودند:   پیکِ مرگ آمد شبی شوقِ جهانم را گرفت تا به خود جنبیدم عزرائیل جانم را گرفت   سرنشین بنز آن دنیا شدم بی گفت و گو مرگ در پس کوچه ی دنیا ژیانم را گرفت   رد شدم با پای لرزان از پُلِ تنگِ صراط یک فرشته دستهای ناتوانم را گرفت   خواستم وارد شوم در باغِ زیبای بهشت حضرت هود آمد و نام و نشانم را گرفت   گفتم آن دنیا خودم مأمور !!! ت بوده ام! اخم کرد و کارتهای سازمانم را گرفت   چونکه دانس

ادامه مطلب  

با تو خوشبخت ترین مردِ جهانم نفَسَم  

درخواست حذف این مطلب
  با تو خوشبخت ترین مردِ جهانم نفَسَم عشق !!! یده زِ من، تاب و توانم نَفَسم   گنگ و منگم،به خدا دستِ خودم نیست عزیز خوره ی عشقِ تو افتاده به جانم نفسم   طاقتم کم شده محتاج به اینم همه وقت در تنَت چشم خودم را بچرانم  نفسم   مثلِ برنویِ پدر زنگ زده باور من تا غزالم نرهیده ،بِچِکانم  نفسم   عشق من جان و دلم نوبرِ آفت زده هی! نگرانم، نگرانم،  نگرانم  نفسم   نکُنَد بند بِبُرّی و به من یاد دهی تا که از دام تو خود را برهانم نفسم   خواستی لال بمانم و فرامو

ادامه مطلب  

ساز دل کوک است  

درخواست حذف این مطلب
دهانم طعم شعر داردکلمات ان به گرد قلمو من شادمانه به وصف تو نشسته امسرزمین رویاهایم نزدیک دیدگانممی بینم اقلیمش را به سادگیآری ساده استتصور تو ز همه قلبم می آیند و من تعبیر همه خوابهایم شیرینم را در نگاه تو یافتمروزگارم چون روایت سهراب شیرین استبا همان دلخوشی هائی چون لقمه ای نان به دلخوشیسر سوزنی ذوق به مدد دلدادگیو می سرایم ترانه هایی ز سر شوق یا شاید شورکه همه نجوای عاشقانه دارندساز دلم کوک است ان شده است روحو من مبهوت به او که مرا خواند

ادامه مطلب  

چشمهایم را پنهان کنم  

درخواست حذف این مطلب
چشمهایم را پنهان کنم منتا فاش نکند قصه ای ز منقصه حافظ را کرده ام تکرارخموشم و قفل !!! زبان تا ندهم آزاراندرون خسته دلم چون حافظ نیست خموشغوغا را چشمهایم نمایان کند و دهد ندا بهوشچشمهایم را پنهان کنم منتا !!! ی نگوید این است چشمهای پر غم زبانم نگوید و کلمات در برهوتجهانم شده است سکوت و باز سکوتچشمهایم را پنهان کنم منآنگه که نشوم خیره به محبوبم منفریاد هجر یار را به که گویم باز؟دوست دارم در این همه سکوت چون کنم آواز؟چشمهایم راپنهان کنم منزبان د

ادامه مطلب  

در حسرت دیدار توآواره ترینم!!!!  

درخواست حذف این مطلب
  برای گفتن من شعر هم به گل مانده ... نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده صدا که مرهم فریاد بود زخم مرا .... به پیش درد عظیم دلم خجل مانده از دست عزیزان چه بگویم گله ایی نیست ... گر هم گله ایی هست دگر حوصله ایی نیست سر گرم به خود زخم زدن در همه عمرم .....  هر لحظه جز این دست مرا  مشغله ایی نیست دیریست که از خانه !!! ابان جهانم ... بر سقف فرو ریخته ام چلچله ایی نیست در حسرت دیدار تو آواره ترینم .... هر چند که تا منزل تو فاصله ایی نیست     روبروی تو کی ام من ... یه ا

ادامه مطلب  

دستانتان را جدی بگیرید!  

درخواست حذف این مطلب
همیشه امده بودم که از دست ها و ارتباط عجیب شان با چشم ها و قلب ها بنویسم. اما یکجور ِ خاصی همیشه نتوانسته ام تمام حس درونی وقلبی ام را کلمه و واژه کنم، تایپ کنم روی کیبرد بریزم و دکمه ی ذخیره و انتشار را بزنم تا بماند در امن ترین نقطه ی جهانم،وبلاگ! اما اینبار امده ام که بنویسم با خودم صحبت کرده ام که " میدانم که نمی شود تمام حس ات را واژه کنی اما بنویس تا بماند در امن ترین جای دنیا،"وبلاگ"ـت " ... امده ام بگویم از داستانِ دستها.. از همین پنج انگشتِ ک

ادامه مطلب  

انگار ک بادبادکی ازیاد رفته برخار خوش باور چشم به راه کودکان دبستانی دور هی بی قراری غروب را تحمل می  

درخواست حذف این مطلب
سلام زندگی لحظه لحظه از تو میکاهد .. و من بی پناه گم میشوم در دنیای خویش  ... هیچ نیست .. اینجا زمان معنای عجیبی گرفته است .. گاهی چنان سریع میگذرد ک هر روز به کوتاهی چند دقیقه میشود ... گاه چنان طولانی ک هر دقیقه ای چون سال ... این روزمرگی ها همچون موریانه ای افتاده اند به جان تو .. اینجا زمان در یک مسیر مدام تکرار میشود و بی رحمانه از من گرفته است تمامی مرا .. اینبار قصد تورا دارد .. تکرار ..تکرار .. تکرار .. تا تورا فراموش کنم و همرنگ خودش بشوم .. بی رنگ بی ع

ادامه مطلب  

هذیون  

درخواست حذف این مطلب
سلام من تورا به تمامی جهانم بد ارم .. کاش میتونستم زندگیرو مثل عطر گلی به تو بدمو و تو با بوییدنش تمامی زندگی من رو داشته باشی .. صاحب تمامی دلهایی باشی ک من توشون سهم کوچیکی دارم .. صاحب تمام چیزایی باشی ک من به شدت دوسشون دارم و تو هم میتونی مثل من ببینیشون .. دلم میخواد برای چند ماه هم ک شده تمام زندگیمو میدادم بهت و با خیال راحت یک گوشه مینشستم و تمام دنیامو با لذت نگاه می !!! ک چطوری داره رنگ تورو میگیره ... به اینجا ک میرسم میگم شاید خدا هم زندگیا

ادامه مطلب  

برگ ا !!!  

درخواست حذف این مطلب
سلام  روزی که این وبلگ رو شروع !!! فکر نمی !!! عمر این وبلاگ انقدر کوتاه باشه . اون شب مامان بزرگ درسته تو کما بود ولی زنده بود . اینکه این چند روز چه بر سر من و خانوادم گذشت قابل گفتن نیست چون این جهنم رو کمتر !!! ی میتونه تصور کنه . اول اینو بگم که من بلاکت نکرده بودم . میتونستی با یه شماره دیگه زنگ بزنی د چک کنی یا اس بدی ببینی میاد یا نه . من گوشیم خاموش بود دلیلشم این بود که تو این چند روز سه بار رفتم بیمارستان که یبارم تقریبا بیهوش بودم منو بردن و دو

ادامه مطلب  

tu, mio respiro, mia speranza, mio amico, mia ricchezza.  

درخواست حذف این مطلب
بتاب ای ماه تابان! حداقل تا پنجشنبه شب بتاب! شب سرنوشت ساز این روزای بی عاطفه ی من! می خوام برای اولین بار تو زندگی م از مردی که سالهاست گوشه ی دلم پنهانش کرده بودم خواستگاری کنم! ازش بخوام که با من باشه. اگر چه دوریم. من که دیگه عادت !!! به رابطه های راه دور. اما عزیز نازنین من. برای تو هر کاری لازم باشه می کنم که بهت بپیوندم. تو راهبر باش. اگرچه می دونم که کاراکترت همراهه. می خوام همراهت باشم. کنارت باشم. پا به پای تو. کنار تو! خسته شدم از تنهایی. از ب

ادامه مطلب  

دعای روز شنبه ( !!! متن، ترجمه و زیارت و تعویذ و صوت)  

درخواست حذف این مطلب
دعای روز شنبه ( !!! متن، ترجمه و زیارت و تعویذ و صوت)   روز شنبه خواندن دعا و زیارت و تعویذ هر روز شما را در مسیر یک پیشرفت آرام مجرب قرار می دهد. دعای روز شنبه     بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ بِسْمِ اللَّهِ کَلِمَةِ الْمُعْتَصِمِینَ وَ مَقَالَةِ الْمُتَحَرِّزِینَ‏   به نام خداى بخشنده مهربان به نام خدا که ورد زبان پاکان از گناه و ذکر دایم پرهیزکاران عالم است   وَ أَعُوذُ بِاللَّهِ تَعَالَى مِنْ جَوْرِ الْجَائِرِینَ وَ کَیْدِ الْ

ادامه مطلب  

حماسه‌ای که !!! سجاد(ع) در مجلس یزید آفرید  

درخواست حذف این مطلب
سالروز شهادت !!! زین‌العابدین(ع) حماسه‌ای که !!! سجاد(ع) در مجلس یزید آفرید من فرزند آنم که بر براق سوار شد، من فرزند !!! ی هستم که در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی سیر کرد، من فرزند آنم که جبرئیل او را به سدرة المنتهی برد و به مقام قرب ربوبی و نزدیکترین جایگاه مقام باری تعالی رسید. پس از پایان واقعه عاشورا با توجه به فتنه‎ای که در آن دوران حاکم بود و عموم مردم جامعه تبیین دقیقی از وقایع پیش رو نداشتند، نیاز بود تبیین‎گراهایی صورت گیرد تا قا

ادامه مطلب  

 

درخواست حذف این مطلب
1. روزهای عجیبی را می گذرانم . هر روز بیشتر سعی می کنم که بپذیرم یکی از عزیزترین آدم های زندگی ام را از دست داده ام . طوری از دست داده ام که دلم آرام نمی شود. از خودم می گذرم ، به مادربزرگ نگاه می کنم ؛انگار تازه عروسی ، یار از دست داده. پدرم... ، به طفلی می ماند سرگردان با چشم های خیس. جهانم ...، خالی شده چقدر ... . 2. می روم خانه ی پدربزرگ . او هم هست . هر جا که باشم به فاصله ی چند قدم ، نگاهش را احساس می کنم . گاهی برای چند ثانیه توی چشم هم خیره می شویم و همز

ادامه مطلب  

 

درخواست حذف این مطلب
چن بار بگم؟ هیچوقت مطلبی رو تحت تاثیر ی جو زودگذر با !!! ی در میون نگذارید که بعدا پشیمون بشید...   برای گفتن من شعر هم به گل ماندهنه مانده عمری و صدها سخن به دل ماندهصدا که مرحم فریاد بود زخم رابه پیش زخم عظیم دلم خجل ماندهاز دست عزیزان چه بگویم گله ای نیستگر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیستسرگرم به خود زخم زدن در همه عمرمهر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیستاز دست عزیزان چه بگویم گله ای نیستگر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیستسرگرم به خود زخم زدن در ه

ادامه مطلب  

شور دل  

درخواست حذف این مطلب
میگذارم دل در رهش گر قضا باشد این دل ریش ریش ما از شما باشد مرا دشنام میداد از سر عادت هر دم نمیدانم کان بدخوی مستانه کجا باشد آن شمس شهر آشوب و جلوه گر ما به ! چه فرهاد کش و دلربا باشد غنچه های گل خجل از ماه رخسارش بی حضورش جهانم در عزا باشد ای نقش آراسته و مزین الهی ز تو این بادیه عمر چه برنا باشد من فقیر در بارگاه اهل عرفان میروم چون نگهدارت خدای کبریا باشد برو گریه کنان پیش خدا منتظرا !  که دلبر غمزه ات حاجت روا باشد          

ادامه مطلب  

 

درخواست حذف این مطلب
روز هایی هستند که افکارم بیش تر از همیشه به تکاپو می افتند و آن قدر مثال های نقض در زندگیم می یابند که ناگزیرم می کنند به نوشتن ؛ که شاید بر صفحه و در قالب کلمات آن قدر ها هم وضع دنیای اطرافم !!! اب نباشد! اما همیشه هم این راه خوبی نیست ؛ گاهی اوقات بعضی افکار وقتی رو به رویت می ایستند می فهمی چه قدر قوی اند و بزرگ شده اند ، و کم کم در درونت شورش خواهند کرد! حس خوبی نیست وقتی می فهمی سلول احساساتت ، عقایدت ، روابطت  و افکارت از گرد و خاک زمان و تکرا

ادامه مطلب  

گریه بی‌شرط  

درخواست حذف این مطلب
بعضی وقتا میبری از همه چی، فقط یه چیزی میخواهی؛ یه نشونه که با خودت بگی این تغیره! دیگه عوض میشه همه چی! در واقع اون نشونه الکیه! فقط باعث میشه درونت یه چیزی ت بخوره. و این بد نیست . . . فهمیدم بعضی کار ها کار من نیست. البته پشیمون نیستم از کارایی که !!! اما فهمیدم که کار من نیست. باید ول کنمشون، رهاشون کنم. فهمیدم افرادی که دور و بر من هستند، اونهایی نیستند که باید باشند. فهمیدم . . . . ولی خب حالا باید بگردم دنبال اون بهونه تغیر که اول گفتم، امیدوارم د

ادامه مطلب